نامه ی ارشیا....

سلام مرد کوچک من.....
این روزا تو همش استرس داری واسه در آوردن پین دستت . روزای آخر مدرسه رفتن امسال و هم میگذرونی . بی حوصله هستی و میگی کی دیگه نمیرم مدرسه و عید میشه
روز چهارشنبه وقتی از مدرسه اومدی با هم بحثمون شد آخه تو خیلی پلی استیشنت رودوست داری و همش تو بازی کردنش افراط میکنی به خاطر همین وقتی صبح رفتی مدرسه من پلی استیشنت رو جمع کردم و قایم کردم وقتی ظهر اومدی خونه دنبالش گشتی وقتی فهمیدی من جمعش کردم کلی سرو صدا کردی و زنگ زدی به بابایی و خلاصه بحث کردی حسابی
منم باهات قهر کردم و حرف نزدم بعد از ظهر دیدم یه نامه دادی به هانیا و گفتی بده به مامان . چون من باهات حرف نمیزدم توی نامه کارای مدرستو گفته بودی منم تا نامه رو خوندم فهمیدم از کارت پشیمون شدی ولی چون ناراحت بودی خیلی بد خط نوشته بودی منم اومدم و بوسیدمت و ازت معذرت خواهی کردم.
اینم از نامه ی تو....

دوست دارم مرد کوچک من.....




نامه ی ارشیا.... 








